المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

783

مروج الذهب ( فارسى )

خداست ؟ » گفتند « به خدا پناه ميبريم از اينكه ناسزاگوى خدا باشيم » گفت « كدام يك از شما ناسزاگوى پيمبر خدا صلى الله و سلم است ؟ » گفتند « به خدا پناه ميبريم از اينكه ناسزاگوى پيمبر خدا صلى الله و سلم باشيم ، » گفت « كدام يك از شما بد گوى على بن ابى طالب است ؟ » گفتند « اين يكى را بله » گفت « شهادت مىدهم كه از پيمبر خدا صلى - الله عليه و سلم شنيدم كه ميگفت هر كه ناسزاى من گويد ناسزاى خدا گفته است و هر كه ناسزاى على گويد ناسزاى من گفته است » آن گروه سر به زير افكندند و چون ابن عباس برفت بعصاكش خود گفت آنها را چگونه ديدى ؟ » وى شعرى خواند بدين مضمون : « چپ چپ به تو نگاه ميكردند چنان كه بز بكارد سلاخ نگاه مىكند » گفت بيشتر بگو پدر و مادرم فداى تو باد و او شعر ديگرى خواند بدين مضمون « با چشمان فرو افتاده و چانه‌هاى آويخته چنان كه ذليل به عزيز مقتدر مينگرد » گفت « باز هم بگو پدر و مادرم فداى تو باد » عصاكش گفت « ديگر چيزى نميدانم » او گفت « ولى من اين شعر را هم ميدانم كه دنباله اشعار تو است و گويد « زندگان آنها با مردگانشان بدى ميكنند ولى مردگان زندگان را رسوا ميكنند . » گروهى از اهل روايت از ابو عبد الله جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على بن حسين بن على نقل كرده‌اند كه على در صبحگاه شبى كه عبد الرحمن بن ملجم او را ضربت زده بود پس از حمد و ثناى خدا و صلوات پيمبر صلى الله عليه و سلم گفت « هر كسى با چيزى كه از آن ميگريزد برخورد خواهد كرد مرگ جان را بسوى خود ميكشد و گريختن از مرگ بسوى آن رفتن است چه روزها گذرانيدم كه اين قضيه نهان را ميجستم و خدا عز و جل آن را نهان ميخواست اين علم نهان است كه بدان نميتوان رسيد . وصيت من بشما اينست كه چيزى را با خدا شريك مكنيد و سنت محمد را بيهوده مگذاريد اين دو ستون را به پا داريد